الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
305
إحياء علوم الدين ( فارسى )
در خواب چيزى بيند خلاف آن چه در بيدارى بر دل او غالب باشد . اين آن قدر است كه در علم معاملت از اسباب كار خاتمت بتوان گفت ، و آن چه وراى آن است داخل علم مكاشفه است . و بدين [ 230 ] ظاهر شد كه امن از سوء خاتمت بدان باشد كه همه چيزها را چنان كه هست بداند بى جهل ، و همه عمر در طاعت خداى گذراند بى معصيت . پس اگر مىدانى كه اين محال است يا دشوار است ، پس چاره نباشد كه از خوف بر تو چيزى غالب شود كه بر عارفان غالب شد ، تا به سبب آن اندوه و گريه و نوحهء تو بسيار شود ، و قلق و اضطراب تو پيوسته باشد ، چنان كه از احوال انبيا و اوليا و سلف صالح حكايت خواهيم كرد ، تا آن يكى از سببها باشد كه از دل تو آتش خوف انگيزد . و بدين بشناختى كه همه كارهاى عمر ضايع باشد ، اگر نفس آخر كه بيرون آمدن جان بر آن باشد بسلامت نماند . و سلامت آن با اضطراب امواج خاطر بغايت مشكل است . و براى آن مطرّف بن عبد اللّه گفتى : من شگفت ندارم از هلاك شدن كسى كه چگونه هلاك شد ، و ليكن شگفت دارم از رستهاى كه چگونه رست ! و براى اين حامد لفّاف گفت كه چون روح بندهاى كه بر خير و اسلام ميرد فريشتگان بالا برند ، فريشتگان تعجب نمايند و گويند : چگونه رست از دنيايى كه گزيدگان ما ، در آن باطل شدند . و ثورى روزى مىگريست ، گفتند : بر چه مىگريى ؟ گفت : زمانى بر گناهان گريستم ، اكنون بر اسلام مىگريم . و در جمله كسى كه كشتى او در لجهء دريا افتد و بادهاى عاصف « 164 » ناگاه درآيد و موجها مضطرب شوند ، نجات او دور تر از هلاك بود . و دل مؤمن مضطربتر از كشتى است ، و موجهاى خواطر عظيمتر از بر هم زدن موجهاى دريا . و مخوف نزديك مرگ انديشهء بد است كه به خاطر درآيد بس . و آن است كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : انّ الرّجل ليعمل به عمل اهل الجنّة خمسين سنة حتّى لا يبقى بينه و بين الجنّة الاّ فواق ناقة فيختم له بما سبق به الكتاب ، اى ، بدرستى كه مرد عمل اهل بهشت كند پنجاه سال تا ميان او و ميان بهشت نماند مگر مقدار آن چه ميان دوشيدن ماده شترى باشد ، پس ختم او بدان باشد كه حكم بدان سابق شده است . و اين مقدار فواق ناقه « 165 » احتمال عملهايى ندارد كه موجب بدبختى باشد ، بلكه آن خاطرهها بود كه مضطرب شود و چون برق خاطف در دل آيد . و سهل گفت : چنان ديدم كه مرا در بهشت بردند ، پس سيصد پيغامبر را ديدم و ايشان را پرسيدم كه در دنيا از چه چيزى قوىتر مىترسيديد ؟ گفتند : از سوء خاتمت . و براى اين خطر عظيم ، شهادت مغبوط « 166 » است و مرگ فجأه مكروه . اما مرگ فجأه بدان مكروه است كه بسيار باشد كه در حال خاطر به دو مستولى شدن آن بر دل
--> ( 164 ) عاصف ، سخت تند . ( 165 ) فواق ناقه ، دوشيدن ماده شتر . ( 166 ) مغبوط ، چيزى كه بر آن غبطه برند .